Friday, 1 March , 2024
امروز : جمعه, ۱۱ اسفند , ۱۴۰۲ - 21 شعبان 1445
شناسه خبر : 45752
  پرینتخانه » اخبار تاریخ انتشار : 07 آذر 1402 - 12:27 |

دلنوشته ای برای فرهنگ مهرپرور گوینده قدیمی رادیو

دلنوشته ای برای فرهنگ مهرپرور گوینده قدیمی رادیو

محمدباقر رضایی، نویسنده برنامه‌های ادبی رادیو که با متن‌های طنز و آهنگینش از مشاهیر و مفاخر صدا یاد می‌کند، این بار به سراغ فرهنگ مهرپرور بازیگر سینما، تئاتر، تلویزیون و گوینده رادیو رفت که در ۴۸ سالگی دار فانی را وداع گفت.

فرهنگ مهرپرور یکی از هنرمندان مشهور و مردمیِ صداوسیما بود. نام او با تاریخ رادیو تلویزیون عجین شده است. اجراهای ماندگارش در برنامه «صبح جمعه با شما» از یاد هیچکس نمی‌رود. او در تلویزیون و سینما هم غوغا می‌کرد اما متاسفانه در اوج جوانی و خلاقیت، از دست رفت و همه را در شوک فرو برد.

محمدباقر رضایی ـ نویسنده برنامه های ادبی و فعال رسانه ـ در سلسله مطالب آهنگین خود درباره مشاهیر و پیشکسوتان رادیو این بار به سراغ این هنرمند مردمی رفته و یادنامه‌ای در خورِ او (برای کتابی با عنوان «ماندگاران عصر صدا» که در انتشارات آبارون منتشر خواهد شد) نوشته است.

 

نوشته محمدباقر رضایی درباره این هنرمند فقید، به شرح زیر است:

یادواره برای هنرمندی که در زمان حیاتش، کم ستایش شد! (در هشت پرده)

پرده اول:

آن کمدین ظاهراً خندان.

آن هنرمندِ سختی کشیده‌ی حیران.

آن مردِ گاهی طنّاز گاهی جدّی.

آن بیگانه با رِندی.

آن که غرقِ در دریای نمایش شد

و در زمان حیاتش کم ستایش شد.

نامش فرهنگ مهرپرور بود

و در «صبح جمعه با شما» از همه بهتر بود.

حوصله‌ی باندبازی و درگیری نداشت

ولی تا بخواهی مهربانی و مردانگی داشت.

اهل پُرکاری و شتاب بود

و در ارائه‌ی هنرش بی تاب بود.

به هیچ چیز جز هنر نمی اندیشید

اما از کم توجهی ها، می پریشید.

هیچ گاه از تجربه‌های تازه نمی‌ترسید

اما از اجراهای سطحی می‌هراسید.

از پسِ سخت ترین نقش ها بر می آمد

و هیچ گاه از اصول خود، کوتاه نمی آمد.

 

پرده دوم:

هنرمندی همه فن حریف بود،

اما در مقابله با ناملایمات، نحیف بود.

اگر آزارش می‌دادند، از پا می افتاد

و خودش را می‌خورد و با کسی در نمی افتاد.

حیف بود فکرش را دچار عذاب کند

و اعتبار خودش را خراب کند.

هیچ گاه اهل دعوا و مرافعه نبود

و بر عکسِ خیلی ها اهلِ مفاهمه بود.

در اکثر مکان‌های هنری، دریغ از فهمِ درست، بود

و نشانه ای از آدمِ معقول و تندرست نبود.

حرص می خورد و مغزش را تحریک می کرد

و خودش را ندانسته، به سکته، نزدیک می کرد.

عاقبت هم به دستِ تقدیر افتاد

و فاجعه ای که نباید رخ می داد رخ داد.

همه در علت مرگش حیران ماندند

و با جان و دل به تشییع پیکرش شتافتند.

پرده سوم:

فرهنگ جولایی، تهیه کننده قدیمی رادیو می گوید: مهرپرور در سال ۶۴ مدتی به عنوان کارگردان برای ما کار می کرد. در برنامه صبح جمعه با شما، مطلب هم می نوشت. خیلی مرتب بود.

تو بچه های صبح جمعه با شما، می تونم بگم منظم ترینشون بود. هرگز اذیت نکرد ما رو. خیلی با معرفت بود. هر کس کارِ خطی داشت، بهش مراجعه می کرد. یه روز متوجه شد که به دفعات داره آگهیِ ختم و مراسم می نویسه. حالش بد شد و گفت: من از این تاریخ به بعد، برای هیچ مراسمِ ختمی خط نمی نویسم. خیلی آدم سلامتی بود. اهلِ هیچی نبود. فوتش خیلی ناگهانی بود. رفته بود مهمونی. رفت تو دستشویی، حیوونکی همونجا سکته کرد افتاد.

نکته جالبی در موردش بگم این که: ما تو ساختمون تولید که بودیم، گاهی صدا می زدن: فر هن ن ن ن ن ن گ…! من از یه اتاق می اومدم بیرون، اون از یه اتاق دیگه، که ببینیم کدوم فرهنگو می گن!

پرده چهارم:

«قدیما» نوشت: مهرپرور با اِشراف به روان شناسیِ کودک، توانست پرونده ای درخشان در زمینه‌ی برنامه سازی برای کودک و نوجوان از خود به یادگار بگذارد.

مجموعه بچه ها بچه ها، یکی از ماندگارترین کارهای اوست که به اتفاقِ حسین واعظی در نقشِ مهرنگ و اورنگ، بازی می کردند و فرشته مهبان، مجری آن بود.

این برنامه در تلویزیون با آن آهنگ زیبایش در ذهن کودکانِ دیروز نقش بسته است.

پرده پنجم:

منوچهر نوذری از فوت فرهنگ مهرپرور خیلی ناراحت بود.

همیشه تعریف می‌کرد که این فوت، یکی از خاطرات تلخِ زندگی اوست و در روحیه اش اثر بدی گذاشت. می گفت: مهرپرور، بازیِ شیرینی داشت.

هم نقاش خوبی بود، هم خطاط خوبی. هم می نوشت، هم کارگردانی می کرد. نزدیک ۳۰ سال با او دوست بودم. اطلاعات عمومی بسیار بالایی داشت و انسانیت برایش بسیار مطرح بود. یک بار در تالار فرهنگ، کارهایی اجرا می کردیم. فرهنگ، یک پانتومیم اجرا کرد که خیلی عالی بود. بعد از اجرا به او گفتم: خیلی خوب اجرا کردی! گفت: اتفاقاً من هم می خواستم همین را به شما بگویم.

پرده ششم:

حاج محمد قربانی، ملقب به پدرِ رادیو، تعریف می‌کند: فرهنگ مهرپرور گهگاه که از خانه‌اش به طرف رادیو در میدان ارگ می رفت، می آمد توی خیابان لاله زار، درِ خانه‌ی ما را می زد که با هم به رادیو برویم.

او هیچ وقت از خیابان باب همایون نمی‌رفت، همیشه دوست داشت از خیابان ناصرخسرو برویم.

سرِ ناصرخسرو از دکه‌ی آنجا، یک نخ سیگار همای نازک می گرفت و توی راه، دود می‌کرد. سیگاریِ حرفه ای نبود، گهگاه می کشید. هر دو، حال می کردیم و می رفتیم رادیو. واقعا پسر خوبی بود. خیلی حیف شد که سکته کرد. آخرش هم نفهمیدیم توی آن مهمانی برای چی رفت دستشویی و افتاد زمین.

پرده هفتم:

منوچهر آذری هم بارها و بارها از فرهنگ مهرپرور یاد کرده است.

او می گوید: مهرپرور استخدامِ بانک عمران بود. در قسمت تبلیغات بانک کار می کرد، در نقاشی و خطاطی اعجوبه بود. صورتِ اغلب بچه های رادیو را با قلم سیاه، کشیده بود. ادای من را هم در می آورد، برای من هم کار پیدا می کرد و با هم، کار تبلیغاتی اجرا می کردیم. آن موقع با پول این کارها، ۲۵۰ تومان حقوق می گرفتیم.

بی نظیر بود! در پانتومیم، خیلی تبحر داشت.

خدا شاهد است با دیدنِ اجراهایش کُپ می کردم!

پرده هشتم:

هنرمندی کمیاب در صدا و سیما بود

و اطلاعاتِ هنری اش در حدِ اُدبا بود.

مهرنگ و فسقلی و داوود زبل بود

و برای نقش های هرچه بهتر، حسرت به دل بود.

در کارِ هنر، کم فروشی نمی کرد

و برای هر اجرا، سختکوشی می کرد.

با تن آسایی و کاهلی، بیگانه بود

و در نظم و قول و قرارها، یگانه بود.

هیچ گاه به ورطه ی ابتذال نیفتاد

و خود را لای زرورقِ روشنفکری نپیچاند.

با دورویی و منم زدن، فاصله داشت

و نشانه هایی از اصولِ مدینه ی فاضله داشت.

خدا رحمتش کند که انسان بود

و هنرش وقفِ کودکان ایران بود.

آمین یارب العالمین

فرهنگ مهرپرور، هنرمند سینما، تئاتر، تلویزیون و رادیو زاده ۱۱ اسفند ۱۳۲۴ بود که شهریور ماه ۱۳۷۳ در سن ۴۸ سالگی بر اثر سکته مغزی درگذشت.

| منبع خبر : ایسنا
به اشتراک بگذارید

*

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.