Wednesday, 21 February , 2024
امروز : چهارشنبه, ۲ اسفند , ۱۴۰۲ - 12 شعبان 1445
شناسه خبر : 41659
  پرینتخانه » اخبار تاریخ انتشار : 06 خرداد 1402 - 0:29 |

طنزواره ای برای امیر کطائیان تهیه کننده طناز رادیو

طنزواره ای برای امیر کطائیان تهیه کننده طناز رادیو
محمدباقر رضایی نویسنده و فعال رسانه ای که نوشته های آهنگینی درباره پیشکسوتان رادیو می نویسد، این بار سراغ تهیه کننده قدیمی رادیو، سید امیر کطائیان، رفته است.
به گزارش هنرصدا، سید امیر کطائیان در رادیو، از جمله تهیه کنندگانی بود که اعتقاد شدیدی به انتقال پیام از طریق طنز و تفریح داشت.او از جدّیت های افراطی پرهیز می کرد و در تهیه ی برنامه های رادیو، روش های خاصی داشت.معتقد بود اگر فضای استودیو هنگام ضبط برنامه ها، همراه با شادی و نشاط نباشد انتقال پیام به مخاطب، بطور ریشه ای و عمیق انجام نمی گیرد.

بر این اساس، خودش همیشه پیشقدم بود و عواملش را در استودیو و هنگام ضبط برنامه ها چنان شاد می کرد که با دل و جان کار می کردند. انتقال پیام با این روش، بطور دلی انجام می گرفت و بازخورد خوبی داشت.امیر کطائیان( یا کطاییان ) خیلی زود از دست رفت.

همکار او محمدباقر رضایی نویسنده و فعال رسانه ای که نوشته هایی آهنگین درباره پیشکسوتان رادیو برای کتابی با عنوان ” طنزنامه ی مشاهیر رادیو ” می نویسد، این بار به سراغ این تهیه کننده قدیمی رفته و درباره ویژگی های او، جزییاتی را مدِنظر قرار داده!

متن این طنزواره که اختصاصی برای هنرصدا ارسال شده به شرح زیر است:
دریغنامه ای برای اعجوبه رادیو که تجسّم طنز بود ( در ۱۰ پرده )

پرده اول:
آن گوینده ی لطیفه های بکر.
آن مشتری دائمیِ محافل ذکر.
آن لحاظ کننده ی طنز در کلام.
آن عاشق اهل بیت علیهم السلام.
آن که ردیف و میزان و شریف بود
و شاعران و مداحان را حریف بود.
حرفهایش سراسر نمک بود
و در روابطش بی کلک بود.
لطیفه از دهانش می بارید
و از جدّیت های نابجا می نالید.
در جوک گفتن، بی باک بود
و بعضی شان خطرناک بود.
رادیو تهران را خانه ی اولش می دانست
و آن را جدا از زندگی اش نمی دانست.
شهرتش کطائیان و نامش امیر بود
و در مقابلِ مُدّعی ها، دلیر بود.
پرده دوم:

وقتی حالش خوب بود شِکر بود،
وقتی حالش بد بود پَکر بود.
با آدمهای اخمو، کار نداشت
و در کنار آنها قرار نداشت.
در جمع های شاد، مسرور بود
و در جلسات اداره، ساکت و صبور بود.
دل دل می کرد فضا را شاد کند
و حرفها را وفقِ مراد کند.
گاهی در جوک گفتن چنان می تاخت،
که همه را به تِلو تِلو می انداخت.
اما وقتی مرثیه می خواند گریان بود
و افسردگیِ همه را درمان بود.
مردی بود کاملاً معاشرتی
و در گپ و گفت ها، حرارتی!
پرده سوم:

بزرگان طنز را حریف بود
و بی نیاز از تعریف بود.
حسن ریوندی و ماهی صفت را پایین می کشاند
و حامدِ آهنگی را لب چشمه، تشنه می نشاند.
آنقدر این مرد، طنّاز و خلّاق بود،
که فقط با مستربین قابلِ انطباق بود.
نمایش های فی البداهه اجرا می کرد خفن!
و آن هم فقط به وسیله ی حرکاتِ دست و پا و دهن!
با این حال، مومن و تسبیحی بود
و متخصص برنامه های تفریحی بود.
هر جا شادی بود حضور داشت
و دَمی مانند تنور داشت.
طنزهایش بکر و صادراتی بود
و حرکاتش آکروباتی بود.
محفلی نبود که او باشد و از لطیفه هایش غش نکنند

و خودشان را با نعره های دیوانه وار، مثل نعش نکنند!

پرده چهارم:

در یکی از جشنواره های رادیو که در زیباکنار برگزار می شد، تعدادی از هنرمندان رادیو تهران شرکت داشتند.
امیر کطاییان هم حضور داشت.
شهرام گیل آبادی مدیر رادیو تهران بود.
او آزادی های عجیبی به عواملش می داد.
آن روز، شب که شد بچه ها را جمع کرد برد کنار دریا که خوش باشند
تعدادی از هنرمندان، قطعاتی اجرا کردند.
دورهمی شان به شدت گرم شد.
وقتی نوبت به کطاییان رسید، بقیه، کاسه کوزه هایشان را جمع کردند و قاطیِ تماشاچیان شدند.
امیر کطائیان نبض صحنه را به دست گرفت و هنرنمایی اش را آغاز کرد.

نشان به آن نشان که اجرای فی البداهه ی او از ساعت ۲۲ تا ساعاتی پس از نیمه شب طول کشید.
هیچ کس دلش نمی آمد صحنه را ترک کند.
هیچ کس دلش نمی خواست کطائیان ساکت بشود.
او چیزهایی می گفت و حرکاتی انجام می داد که دیدنشان برای آنها که به آن دورهمی آمده بودند باورکردنی نبود.
استعداد عجیبی در نمایشِ طنز، در حالِ هنرنمایی بود.
تماشاچیان دست از پا نمی شناختند.
صدای خنده ها به نعره و عربده تبدیل شده بود.
صداها آنقدر زیاد بود که دیگران هم می شنیدند و دم به ساعت به تماشاچی ها اضافه می شد.
آنها که اتاق هایشان دورتر از محل تجمع بود می آمدند ببینند چه خبر است.

شهرام گیل آبادی هم که حضور داشت و خودش بیشتر از همه کیف می کرد، نمی خواست یا نمی توانست جلوی شادی بچه ها را بگیرد. اما مجبور شد صحنه را به تنهایی ترک کند و به اتاقش برود.
القصه، آن شب در زیباکنار غوغایی شده بود که کار به حراست کشید و آمدند ببینند چه کسی باعث و بانیِ این به هم ریختگی ست!
گویا از گیل آبادی هم بابت این سر و صدای نابهنگام در آن نیمه شبِ آرام ساحل زیباکنار توضیح خواسته بودند؛ که البته او بلد بود چه بگوید و چگونه ماجرا را ختم به خیر کند.
پرده پنجم:

آنقدر حضور ذهن و خلاقیت داشت که همه را متحیر می کرد.
محمد سیانکی گزارشگر صداوسیما تعریف می کند: یک بار شیفت پخش بودند و حاج امیر هم حضور داشت.
گروهی به استودیو آمدند و می خواستند برنامه ای با موضوع “عشق” ضبط کنند.
قرار بود از چند شخصیت هم تلفنی نظر بخواهند.
ناگهان متوجه شدند شبی که قرار است آن برنامه پخش شود شب شهادت است.
نگران شدند و دنبال موضوع دیگری بودند، چون فکر می کردند موضوع “عشق” به آن شب نمی خورَد.
تمرکزشان به هم خورده بود و نمی توانستند چیزِ به دردخوری پیدا کنند.
مشاورانی هم که متخصص پیدا کردن موضوع جدید و مناسب بودند حضور نداشتند.

ناچار از حاج امیر چاره خواستند.
او در کمال آرامش و خیلی راحت گفت: این که غصه نداره! همون موضوع عشق خوبه، فقط یه چیزی جلوش بذارین!
پرسیدند: مثلا چی؟
گفت: مثلا عشقِ به شهادت!
بچه ها مات ماندند.
کارشان خیلی راحت راه افتاد و نود درصدِ مطالبی که آماده کرده بودند، به دردِ موضوع جدید خورد.
پرده ششم:

حوالی سال ۸۸ ، برنامه ی ” آب نبات ”  به تهیه کنندگی او، سردبیریِ مژده لواسانی و اجرای فرزاد حسنی در شبکه جهانی صدای آشنا روی آنتن می رفت.
غوغایی به پا کرده بود!
مدیران شبکه می دانستند چه کسی را باید به عنوان تهیه کننده این برنامه ی مفرح و شادی آفرین انتخاب کنند.
اولین و آخرین گزینه شان امیر کطائیان بود.
فرزاد حسنی مجریِ این برنامه نوشت: روزهای بی نظیر برنامه طنزآمیز” آب نبات” که امروز خاطره ای است، برای شنوندگانِ دیروز در کنار امیر کطاییان طعم شیرین یافت. شهادت می دهم که جز خیر و مهر از او ندیدم.
پرده هفتم:

وقتی محسن شریف زاده مدیر صدای آشنا بود، حاج امیر بازنشسته شده، از تک و تا افتاده بود و در شیفت پخش این شبکه کار می کرد.
گهگاه بین مدیر شبکه و تهیه کننده پخش ملاقات هایی صورت می گرفت.
شریف زاده همین را به یاد دارد که: ” آقای کطاییان آن زمان بسیار پرکار بود اما کمتر حرف می زد. ضمن آن با متانت و وقار سعی می کرد کارش را به درستی انجام دهد. گاهی هم که کارِ زیاد امانش نمی داد، در محوطه ی بازِ ساختمان شیشه ای کنار حوض آب یک نخ سیگار می کشید و دوباره به استودیو بر می گشت.”
از شریف زاده می خواهم چیزهای بیشتری به یاد آوَرَد.
می گوید:” من در مراسم تشییع پیکر آن مرحوم هم در منزلشان شرکت داشتم. خیلی فضای معنوی و ولایتی و امام حسینی ایجاد شده بود.”
پرده هشتم:

حاج امیر بالاخره در تاریخ ۱۴ تیرماه سال ۹۶ با دنیا خداحافظی کرد.
فرزندش میثم کطاییان گفت: ” پدرم مشکلات قلبی داشت. به بیمارستان هم مراجعه کرده و دکتر برایش بالن زده بود، اما به نظر می رسد مشکل او با بالن زدن قابل حل نبوده و باید عمل قلب باز انجام می داده، ولی پزشکش توصیه ای در این زمینه به او نکرده بود.”
علیرضا دباغ هم بلافاصله دلنوشته ای خطاب به مرحوم منتشر کرد و اینطور گفت: به سلامت دوست من! ما هم در پی ات خواهیم آمد، همانطور که تو در پی دوستانت  رفته ای. یادت همیشه در دلم باقی است در هر سفره ای که به نام جدّت موسی بن جعفر(ع) مهمان شوم.
پرده نهم:

مژده لواسانی سردبیر برنامه “آب نبات” در مورد لحظه های غمگینانه ی پس از درگذشت تهیه کننده ی برنامه اش نوشت: فقط شوکه ام و حیران آقای کطاییان عزیز، تهیه کننده ی پیشکسوت رادیو!
باور ندارم که سایه ی اون همه مهر و لبخند دیگه بر سر رادیو نخواهد بود.
در آغوش خدا آرام باشید که ما جز آرامش و مهر چیزی از شما ندیدیم”.
مژده لواسانی افزود: من دخترکی شانزده هفده ساله بودم که سردبیر برنامه های آسمانه، پرندگان و آب نبات شدم.
مرحوم امیر کطاییان تهیه کننده پیشکسوت و ارشد رادیو بودند که در اون دوره، پدرانه و دلسوزانه در کنار این سردبیر جوان ایستادند و حمایت کردند و همراه ترین تهیه کننده ای بودند که کنار خود می دیدم.
خاطره ی ایشون به شیرینیِ لحظاتی که برای شنوندگان باقی مانده، تا همیشه برای من و تیم برنامه آب نبات ماندگار است.
خدایش بیامرزاد.

پرده دهم:

از لحظه های زندگی تعریفی خاص داشت
و کار و بارش همه به طنز اختصاص داشت.
آگاهیِ معارفی اش عمیق بود
و با بزرگانِ دینی رفیق بود.
با جوانها می جوشید
و از خطاهایشان می خروشید.
ولی دهانش را برای آنها نمی دوخت
و راز و رمز کار را به آنها می آموخت.
زبده هایی که همکارش بودند،
فوت و فنّ کار را از او می ربودند.
چون برای کار در رادیو، مایه داشت
و تکتیک های پر جاذبه داشت.
مردی بود همه فن حریف
و لحظه شناس و با تکلیف.
مداح بود.
شطّاح بود.
قاری بود
و در عرفان جاری بود.
فهیم بود
و در رنج دوستان سهیم بود.
خدا بیامرزدش که ماه بود
و با دردِ دیگران همراه بود.
آمین یا رب العالمین

محمدباقر رضایی نویسنده و فعال رسانه ای

خرداد ۱۴۰۲
در همین رابطه بخوانید:

طنزواره ای برای نویسنده باسابقه رادیو

 

به اشتراک بگذارید

*

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.